شکست ناپذیر بود...
در این شب سیاه که در بر گرفته مرا
سیاه همچو گوری از قطب تا قطب
سپاس دارم آن خدایان را هر آنچه که هستند
بخاطر روان شکست ناپذیرم
در این پنجه بیدادگر زمانه
نه بخود لرزیده ام و نه بلند گریسته ام
بزیر چماق تقدیر ، سرم خونین اما بی کرنش
ورای این صحنه اشگ و خشم
که جزدهشت سایه ها نمایی پدیدار نیست
هنوز تهدید سالیان
مرا بی باک یافته و خواهد یافت
مهم نیست درگاه قضاوت چه سخت بین باشد
و تومار مجازات بیش
من سرور سرنوشت خویشم
من ناخدای روان خوی
در این شب سیاه که در بر گرفته مرا
سیاه همچو گوری از قطب تا قطب
سپاس دارم آن خدایان را هر آنچه که هستند
بخاطر روان شکست ناپذیرم
در این پنجه بیدادگر زمانه
نه بخود لرزیده ام و نه بلند گریسته ام
بزیر چماق تقدیر ، سرم خونین اما بی کرنش
ورای این صحنه اشگ و خشم
که جزدهشت سایه ها نمایی پدیدار نیست
هنوز تهدید سالیان
مرا بی باک یافته و خواهد یافت
مهم نیست درگاه قضاوت چه سخت بین باشد
و تومار مجازات بیش
من سرور سرنوشت خویشم
من ناخدای روان خوی
+ نوشته شده در ساعت توسط خودم
|
عطر شکوفه های آلو