یعنی یه سال به همین زودی گذشت و من هیچ مطلبی اینجا نذاشتم؟

یادمه یکی از معلمای اول دبیرستانمون یه حرفی گفت ...

« از حالا به بعد سالها خیلی سریعتر و سریعتر سپری میشن براتون »

و همینطور شد! 

چقدر زود گذشت همه ی اون سالها...

جوانی در فروشگاه دوچرخه کار می کرد . روزی یکی از مشتری ها دوچرخه ای را برای تعمیر به این فروشگاه آورد . این جوان که شاگرد فروشگاه بود علاوه برتعمیر دوچرخه ، آنرا با دقت تمیز کرد. شاگردان دیگر او را مسخره کردند که بیهوده به خود زحمت می دهد .

اما روز دوم پس از آنکه صاحب دوچرخه آن را با خود برد ، این جوان به دعوت صاحب دوچرخه در شرکت وی مشغول کار شد . در واقع دستیابی به فرصت ها بسیار ساده است: تنها و فقط باید قدری زحمت کشید .

 

رضا م.

دوست قدیمی من، از اینکه بعد از اینهمه مدت هنوز برام می نویسی خیلی خوشحالم!

هیچ آدرسی ازت ندارم، اینجا نوشتم که آدرس وبلاگ یا ایمیلت رو تو کامنت ها بذاری.

یاد اون سال ها بخیر...

زندگی هنوز در جریان است...
می گذرد بدون اینکه نگاهی به حال و روز موجوداتی که در آن هستند بکند.

تنها کاری که می تواند بکند، گذشتن است...