... بهار؛ تابستان؛ پاییز؛ زمستان؛ و بهار

از شیخ بهایی پرسیدند: سخت میگذرد، چه باید کرد؟! گفت: خودت که میگویی سخت میگذرد ، سخت که نمی ماند!! پس خدا رو شکر که می گذرد و نمی ماند.

نوشته شده در ساعت توسط خودم| |

روزی شیخ ما ابوسعید ابوالخیر با جمعی صوفیان به درِ آسیابی رسیدند و ساعتی توقف کردند. پس شیخ گفت: می‌دانید که این آسیا چه می‌گوید؟ می‌گوید که: تصوف آن است که من دارم، درشت می‌ستانم و نرم باز می‌دهم و گرد خود طواف می‌کنم، سفر خود در خود می‌کنم تا آنچه نباید از خود دور کنم.
همۀ جمع را وقت خوش شد.
اسرارالتوحید

نوشته شده در ساعت توسط خودم| |

شکست ناپذیر بود...
در این شب سیاه که در بر گرفته مرا

سیاه همچو گوری از قطب تا قطب

سپاس دارم آن خدایان را هر آنچه که هستند
بخاطر روان شکست ناپذیرم

در این پنجه بیدادگر زمانه
نه بخود لرزیده ام و نه بلند گریسته ام

بزیر چماق تقدیر ، سرم خونین اما بی کرنش
ورای این صحنه اشگ و خشم

که جزدهشت سایه ها نمایی پدیدار نیست
هنوز تهدید سالیان

مرا بی باک یافته و خواهد یافت
مهم نیست درگاه قضاوت چه سخت بین باشد
و تومار مجازات بیش

من سرور سرنوشت خویشم
من ناخدای روان خوی
نوشته شده در ساعت توسط خودم| |

بیچاره آنکه زاده می شود

در این دریای رنج و مصیبت

اما مردگان را باید با شادمانی و سرور بدرقه کرد

                   زیرا که از زندگی نجات یافته اند.

پلوتارک . مورخ یونانی

نوشته شده در ساعت توسط خودم| |


Design By : Night Skin