تبليغاتX
بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار
بهار تابستان پاییز زمستان و دوباره بهار



As I drift away... far away from you,

I feel all alone in a crowded room,

Thinking to myself

"There's no escape from this

fear

regret

loneliness..."

 

I wish I didn't know now that

I never knew then...

Flashback

Memories punish me again.

Sometimes I remember all the pain that I have seen.

Sometimes I wonder what might have been...

Visions of love and hate

A collage behind my eyes

Remnants of dying laughter

Echoes of silent cries

And sometimes I despair

     At who I've become

          I have to come to terms

              With what I've done

 

The bittersweet taste of fate

We can't outrun the past

Destined to find an answer

A strength I never lost

I know there is a way,

My future is not set,

For the tide has turned

But still I never learned to live without regret.

 

 

 

 

 

 

 

  توسط خودم  |

 

 خداوند شبان من است؛ محتاج به هیچ چیز نخواهم بود.١

 در مرتعهای سبزمرا می خواباند، بسوی آبهای آرام هدایتم می كند.٢

 و جان مرا تازه می سازد. او به خاطر نام پر شكوه خود مرا به راه راست رهبری می كند.٣

 حتی اگر از دره تاریك مرگ نیز عبور كنم، نخواهم ترسید، زیرا تو، ای شبان من، با من هستی! عصا و ٤

چوبدستی تو به من قوت قلب می بخشد.

در برابر چشمان دشمنانم سفره ای برای من می گسترانی، از من همچو مهمانی عزیزپذیرایی می كنی و ٥

جامم را لبریز می سازی.

 اطمینان دارم كه در طول عمر خود، نیكویی و رحمت تو، ای خداوند، همراه من خواهد بود ومن تا ابد ٦

در خانه توساكن خواهم شد.

 

 

از مزامیر حضرت داوود: مزمور23 آیات 1 تا 6

 

  توسط خودم  |

 

نامه ي آبراهام لینکلن به معلم پسرش.. :

به پسرم درس بدهيد
او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آنها صادق نيستند،‌اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد،‌انسان صديقي هم وجود دارد. به او بگوييد به ازاي هر سياستمدار خودخواه،‌رهبر جوانمردي هم يافت مي شود. به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن دوستي هم هست.
ميدانم كه وقت مي گيرد ولي به او بياموزيد كه اگر با كار و تلاش خويش يك دلار كاسبي كند، بهتر از آن است كه جايي روي زمين 5 دلار بيابد. به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن بر حذر داريد و به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد
.
اگر مي توانيد به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند. به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گلهاي باغچه و زنبورهاي كه در هوا پرواز مي كنند، دقيق شود
.
به پسرم بگوييد در مدرسه بهتر است مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد دهيد با ملايم ها ملايم و با گردن كش ها گردن كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند
....
به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند
.
ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد
.
به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست
.
به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد
.
در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد ، اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد ، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد ، پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است...

  توسط خودم  |

 

یه شعر خیلی زیبا از ویکتور هوگو :

I love the evenings, passionless and fair, I love the evens, 
Whether old manor-fronts their ray with golden fulgence leavens, 
In numerous leafage bosomed close; 
Whether the mist in reefs of fire extend its reaches sheer, 
Or a hundred sunbeams splinter in an azure atmosphere 
On cloudy archipelagos. 

(Victor Hugo )

 

  توسط خودم  |

 

 



پیام اصلی من این است :



زندگی ات را بر مبنای ترس بنا نكن ،



بی هیچ واهمه ای زندگی كن .



تنها در این صورت است كه به معنای واقعی كلمه ،



زندگی كرده ای .



ترس تو را بسته نگه می دارد



و مانع باز شدن و شكوفایی ات می شود .



ترس موجب می شود كه پیش از اقدام به هر كاری ،



هزار و یك نگرانی و دغدغه راه تو را سد كند ؛



آیا این درست است ؟ غلط است ؟



اخلاقی ست ؟ غیر اخلاقی ست ؟



عرفی ست ؟ خلاف عرف است ؟



فكر كردن به این ها تو را سر درگم تر میكند .



این ها سیاه چاله های كهكشان روح تواند .



رهیافت من كاملا متفاوت است .



انسان جایزالخطاست .



خطا كردن لازمه ی انسان بودن



و نیز انسان شدن است .



فقط یك چیز را در خاطر داشته باش :



سعی كن خطاهای خود را تكرار نكنی .



تكرار خطاها نشانه ی حماقت است .



 

 

 

آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386

 

 

 

 

RSS 2.0